تبلیغات
مرتضی عنابستانی - اصول موفقیت و کامیابی - مطالب مرداد 1387
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
پدرم این جوری بود
نوشته شده در شنبه 26 مرداد 1387
ساعت : 07:08 ق.ظ
نویسنده : مرتضی عنابستانی

.

.

حاصل یک عمر تجربه

.

.

..  

 

پدرم این جوری بود

:

وقتی وقتی که چهار ساله بودم میگفتم او هر کاری را میتونه انجام بده وقتی که پنج ساله بودم

مطمئن بودم که پدرم خیلی چیزها میدونه وقتی شش ساله شدم به بچه ها میگفتم

پدرم از پدر شما با هوش تره وقتی هشت ساله شدم تردید پیدا کردم که پدرم همه چیز را بدونه

ده ساله که شدم با خودم فکر می کردم که اون موقع ها که پدر یک پسر بچه بوده

همه چیز با حالا فرق میکرده

وقتی دوازده سالم شد م میگفتم خب طبیعی که پدر هیچ چیز در خیلی از موارد ندونه

تو چهارده سالگی میگفتم زیاد حرفهای پدر را نباید جدی گرفت در بیست و یک سالگی

وای پناه بر خدا بابا رو هیچ جوری نمیشه تحمل کرد بد جور مایوس کننده است ازرده خارجه

بیست وپنج ساله که شدم تصور میکردم

که پدرچیزه هایی کلی در باره بعضی از موضوعات سرش میشه

وقتی که سی ساله شدم میگفتم بد نیست نظر پدر را درباره این موضوع بپرسم

هرچی باشه عمری ازش گذشته و خیلی تجربه داره سی وپنج ساله که بودم

تا وقتی با پدر مشورت نکنم دست به هیچ کاری نمیزدم

چهل سالم که شد موندم که بابا چطور ازپس این همه کار بر می اید چقدر

عاقله و چقدر تجربه داره اما اون وقت که پنجاه ساله شدم حاضر بودم

همه چیزم رو بدم که بابا یک بار دیگر زنده بشه

تا بتونم باهاش در باره همه چیز حرف بزم افسوس که قدر هوش وتجربهاش را ندونستم

چقدر با درایت بود و چقدر فهمیده بود خیلی چیزها میشد ازش یاد گرفت

نویسنده پدرم محمود عنابستانی


:: مرتبط با: داستانهای پند آموز ,
 



مداد
نوشته شده در جمعه 25 مرداد 1387
ساعت : 12:08 ب.ظ
نویسنده : سعید مهرآبادی

پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام
پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی !

صفت اول: می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم: باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیز تر می شود (و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

صفت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.

صفت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد: همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی وبدانی چه می کنی.


:: مرتبط با: داستانهای پند آموز ,
 



نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد 1387
ساعت : 02:08 ق.ظ
نویسنده : سحر

نمی دونی چقدر سخته که من بی تو بمونم........نمی دونی چقدر سخته که تو نگات نباشم.......نمی دونی چه زجری می کشم وقتی نباشی......یه روزی برسه از من جدا شی......چقدر سخته که من بی تو در این شهر........بمانم و نبینم روی ماهتSmiley


:: مرتبط با: کارآفرینی ,
 



نوشته شده در سه شنبه 22 مرداد 1387
ساعت : 04:08 ق.ظ
نویسنده : كیانمهر حصیر باف
SmileySmiley    Smiley  سلام به  داش سعید دمت گرم نظر دادی میخواستم بگم  پایان نامه هاتو توی ادامه مطب بذارمردم حال كنن Smiley       Smiley

:: مرتبط با: خبر داغ ,
 



 

 


 
 
 
 

codebazan